تبليغاتX
Roujinow

نگاهي به ماجراي يك همسركشي
 
حدود 8 سال پيش با فردي به نام فرزاد آشنا شدم؛ در طي اين چند سال، او علاقه زيادي به من نشان مي‌داد و من نيز به او علاقه پيدا كردم. من مي‌خواستم از شوهرم جدا شوم و با فرزاد ازدواج كنم اما او مي‌گفت: اگر طلاق بگيري با تو ازدواج نخواهم كرد؛ يك سال در گوش من خواند كه همسرم را از ميان برداريم و سرانجام پيشنهاد داد به كسي پول بدهيم تا كار شوهرم را تمام كند.

اينها اظهارات زني است كه با همدستي مرد مورد علاقه اش دو نفر را اجير كردند تا شوهرش را به قتل برسانند: وقتي كه پيشنهاد قتل را به فرزاد دادم او گفت كه در داخل خانه همسرم را خفه كنيم ولي من قبول نكردم و گفتم دخترم بيدار مي‌شود و او نيز قبول كرد تا در بيرون از خانه اين كار را انجام دهد.

با شناسايي فرزاد به عنوان يكي از مجرمان سابقه دار در زمينه زورگيري، موادمخدر، سرقت و... مورد شناسايي قرار گرفت.

با آغاز تحقيقات، وي منكر هرگونه ارتكاب جنايت شد اما به ناچار و پس از مواجهه حضوري با ديگر متهمان پرونده، به ناچار لب به اعتراف گشود و ضمن معرفي همدست خود به نام اصغر. ر (32 ساله) در اعترافات اوليه خود به كارآگاهان گفت: «زماني كه پيشنهاد قتل از سوي همسر مقتول به من داده شد، آن را قبول نكرده اما با اصرار فراوان همسر مقتول و پيشنهاد پرداخت پول، سرانجام پس از 8 ماه قبول كردم تا با همدستي يكي از دوستانم به نام اصغر اين كار را انجام دهم.

فرزاد در اعترافات خود به كارآگاهان گفت: پس از قبول پيشنهاد همسر مقتول براي كشتن او، همراه يكي از دوستانم در شب قبل از حادثه، شيشه و كراك مصرف كرديم، سپس مقتول را به يكي از كوچه‌هاي خلوت كشانديم و با طناب خفه كرديم. پس از اطمينان از كشته شدن او، جنازه‌اش را به جاده تلو برده و رها كرديم و براي آن‌كه به ستاره (همسر مقتول) اطمينان دهيم كه كار را انجام داده‌ايم، گوشي تلفن همراه و ساعت مچي مقتول را به وي نشان داده تا او از مرگ همسرش اطمينان پيدا كند.»

قتل به جاي طلاق؟

نسرين خواجوي، جامعه‌شناس:

بالا رفتن آمار همسركشي در ايران يك واقعيت است. واقعيتي كه بسيار دير به آن رسيده‌ايم. بسياري از اين پرونده‌ها در واقع صداي فرياد زناني است كه گفته‌اند و نشنيده گرفته شده‌اند و بي‌تفاوت از كنار آن گذشته‌اند. بنابر اين خشونتي تلخ گريبان جامعه را گرفته كه قربانيان آن نه تنها زنان كه نسل بعدي نيز هست.

مطابق آمار، 80 درصد متقاضيان طلاق زنان هستند. 80 درصد زناني كه از سوي شوهرانشان مورد آزارهاي روحي قرار مي‌گيرند به انتقام فكر مي‌كنند. اگر سري به دادگاه خانواده بزنيم بي‌ترديد تعداد زيادي زن و مرد را خواهيم ديد كه از يكديگر بيزار هستند اما به دليل قوانين موجود براي جدايي بايد هزينه‌هاي زيادي را بپردازند. فشارهاي رواني ناشي از طلاق و اختلافات زناشويي فرد را به‌جايي مي‌رساند كه راه را فقط در خلاص شدن كم هزينه از دست همسر مي‌يابد. هر چند بعدها هزينه‌اي به اندازه از دست دادن جان مي‌پردازند.اگرچه هيچ چيز قتل يك انسان ديگر را توجيه نمي‌كند اما اهميت تاثير سخت بودن و گاه غيرممكن بودن طلاق را نبايد از ياد برد. اين جمله‌ها بسيار شنيده مي‌شود كه چند سال بايد به دنبال جدا شدن از مردي كه دوستش نداشتم مي‌دويدم. چند سال بايد توهين مي‌شنيدم و تحقير مي‌شدم و سكوت مي‌كردم و چقدر بايد در خانواده تحقيرم مي‌كردند. من مي‌خواستم زندگي كنم حتي اگر چند ساعت بيشتر نبود.

ماجرا اما، به سخت بودن قوانين طلاق ختم نمي‌شود. در بسياري از موارد، فرهنگ با لباس سفيد رفته‌اي، با كفن سفيد برمي‌گردي حاكم است. زن بخوبي مي‌داند كه چاره‌اي جز سوختن و ساختن ندارد چون بعد از جدا شدن راهي ندارد و اگر فرزند داشته باشد تصميمش سخت‌تر مي‌شود. زنان همسركش غالبا زناني از طبقه پايين جامعه هستند كه براي فرار از شرايط سخت و ناتواني از به دست آوردن آنچه حق خود مي‌دانند به جنايتكار تبديل مي‌شوند. زناني كه در زندگي به دنبال عشق مي‌گردند اما قاتل مي‌شوند.

آنچه مي‌تواند معضل بزرگ همسر كشي را براي جامعه حل كند تغيير در قوانين طلاق است. نكته ديگر مفاهيم فرهنگي است كه بايد در رشد آن كوشيد و آموختن اين نكته كه زنان انسان‌هايي هستند كه آفريده شدند تا زندگي كنند. همان‌طور كه مردان زندگي مي‌كنند و آنها آفريده نشدند تا در خدمت مردان باشند بچه بزايند و كارهاي خانه را انجام دهند. زنان كالايي براي رفاه مردان نيستند كه مرد در صورت رضايت نداشتن بتواند زن را از سر راه خود بردارد و او را بكشد.

ازدواج‌هاي ناموفق

علي نجفي‌توانا، جرم‌‌شناس:براي درك مفهوم طلاق و توجه به ضرورت آن ابتدا بايد نكاتي را مورد توجه قرار دهيم. اگر طرفين بر سر انجام يك كار مشترك توافق داشته باشند، نتيجه قابل قبول به‌دست مي‌آيد. اين قاعده، اصلي كلي در تمام روابط حقوقي است. در قوانين اكثر كشورهاي جهان نيز تاكيد شده كه اگر قراردادي برخلاف خواسته يكي از دو طرف باشد، باطل است و سرنوشت چنين قراردادهايي، فسخ آن است.

اين قاعده، ازدواج را هم در برمي‌گيرد. ازدواج جمع دو جنس مخالف است و بايد به لحاظ خصوصيات اخلاقي و ويژگي‌هاي فرهنگي و حتي از نظر سن و شرايط جسماني بين زن و شوهر تناسب وجود داشته باشد. در يك زندگي زناشويي سالم، زن و شوهر يكديگر را مي‌پسندند و به يكديگر احترام مي‌گذارند اما با توجه به وجود مردسالاري افراطي در بعضي فرهنگ‌ها، ازدواج‌ به صورت تحميلي و بدون جلب رضايت دختر و گاهي بدون رضايت پسر صورت مي‌گيرد.

مواردي ديده شده كه دختران نوجوان به عقد مردان مسن درآمده‌اند و چنين ازدواج‌هايي شرايط اوليه يك ازدواج موفق را ندارد.

گاهي زنان در شرايطي قرار مي‌گيرند كه به رفتار تبعيض‌آميز خانواده و شوهرشان و به فرهنگي كه مي‌گويد: «آنها بايد از شوهرانشان اطاعت كنند» واكنش افراطي نشان مي‌دهند. معمولا نارضايتي از ازدواج تحميلي از همان اوايل خود را نشان مي‌دهد.

از همان ابتدا فرد ناراضي از برقراري ارتباط عاطفي با همسرش خودداري مي‌كند و مشكلاتي چون كشمكش، توهين، مشاجره، درگيري‌هاي فيزيكي، ترك منزل و فرزندكشي اتفاق مي‌افتد. در بسياري از موارد نيز رابطه‌هاي خارج از ازدواج كه به همسركشي منجر مي‌شود، ديده مي‌شود.

دليل علمي اين رفتارها از بعد آسيب‌شناسي كيفري براساس تحقيقاتي كه در اين زمينه انجام شده، نوعي احساس تنهايي است كه به زنان قرباني ازدواج‌هاي تحميلي دست مي‌دهد.

اين حس تنهايي ممكن است آنها را به دام اعتياد، برنامه‌هاي دوستانه افراطي، رمالي و فالگيري، سحر و جادو و ارتباط با مردان غريبه بكشاند؛ اينجاست كه جرم واقع مي‌شود.

بعد از پيدا شدن فرد سوم، تحمل زندگي زناشويي كه فرد قبلا از آن ناراضي بوده مشكل مي‌شود. بعد از طرح اين مشكل زن و فردي كه با او ارتباط دارد، تصميم مي‌گيرند مردي را كه هر دو از آن متنفرند، از ميان بردارند و در ادامه به روش‌هايي چون كشتن همسر در خواب، مسموم كردن او و ... روي مي‌آورند.در مورد شوهران معتاد يا مرداني كه قصد تعرض به فرزندان خود را دارند، زن در مقام دفاع از فرزندان به جان شوهر تعرض مي‌كند. اما در بيشتر موارد زنان براي قتل شوهرانشان همدست داشته‌اند. افزايش شوهركشي در مقايسه با زن‌كشي در سال‌هاي اخير نشان‌دهنده تغيير الگوهاي فرهنگي و تغيير ارزش‌هاي جامعه است.

معاونت در قتل از نگاه قانون

هدي حميد- حقوقدان:ارتكاب بسياري از جرايم نياز به آمادگي روحي و جسمي خاصي دارد كه لزوما در توان همه نيست و به همين دليل برخي افرادي كه خواهان وقوع جرمي هستند، فقط در ارتكاب جرم همكاري مي‌كنند و مباشرت مستقيم در وقوع آن ندارند. اين افراد را عموما مي‌توان در دسته معاونان جرم قرار داد و عمل آنها نيز احتمالا از مصاديق معاونت در جرم خواهد بود. قانون مجازات اسلامي، معاونت را بصراحت تعريف كرده است اما مصاديق و صورت‌هاي مختلف آن را بيان داشته است كه از مجموعه آنها مي‌توان گفت معاونت در جرم عبارت است از همكاري با فاعل جرم، قبل يا مقارن با وقوع آن جرم، به يكي از اشكال پيش‌بيني شده در قانون بدون مداخله در عمليات اجرايي. ماده(43) قانون مجازات اسلامي مصاديق انحصاري معاونت در جرم را اين‌گونه بيان كرده است: 1ـ هر كس ديگري را تحريك يا ترغيب يا تهديد يا تطميع به ارتكاب جرم نمايد يا به‌وسيله دسيسه و فريب و نيرنگ موجب وقوع جرم شود. 2ـ هر كس با علم و عمد وسايل ارتكاب جرم را تهيه كند يا طرق ارتكاب آن را با علم و قصد به مرتكب ارائه دهد. 3ـ هر كس عالما و عامدا وقوع جرم را تسهيل كند.

بنابراين همان‌گونه كه مي‌بينيم، تطميع به ارتكاب جرم يكي از مصاديق معاونت در جرم شناخته شده است. تطميع به معني به طمع انداختن و به كاري وادار كردن است و اگرچه مي‌توان آن را نوعي از ترغيب دانست اما از آنجا كه تطميع نوع خاص ترغيب است، با اين تفاوت كه در تطميع انگيزه‌هايي كه باعث مصمم شدن ديگري به ارتكاب جرم مي‌شود، تنها جنبه مالي و مادي دارد و مباشر جرم عموما خود هيچ انگيزه معنوي براي ارتكاب آن جرم ندارد. در بيشتر مواردي كه اشخاص با پرداخت پول اقدام به اجير كردن شخصي براي ارتكاب جرم مي‌كنند، اقدام آنها را مي‌توان تطميع و در نتيجه از مصاديق معاونت دانست. در اين حالت ضرورتي ندارد كه پرداخت پول پيش از ارتكاب جرم بوده باشد يا اين‌كه پس از وقوع جرم از قول خود برگشته باشد. همچنين لازم نيست كه تطميع‌كننده خود شخصا تعهد پرداخت پول كرده باشد، بلكه مي‌تواند پرداخت وجه يا امتياز مالي را به ديگري بسپارد. آنچه در تحقق معاونت ضرورت دارد وجود دو ركن مادي و معنوي است.آنچه براي تحقق عنصر مادي جرم معاونت ضرورت دارد يك فعل مادي مثبت يعني همان موارد فوق الذكر است که همزمان يا قبل از جرم اصلي ارتكاب يابد.‌منظور از ركن معنوي، سوءنيت و قصد مجرمانه معاون است كه به زبان ساده در جرايم عمدي عبارت است از اراده و خواست وقوع يك جرم همراه با علم به نتايج عمل ارتكابي كه در صورت فقدان اين عنصر، معاونت محقق نمي‌شود؛ يعني معاون بايد از قصد مباشر جرم و اين‌كه او درصدد ارتكاب يك عمل مجرمانه است، آگاهي كامل داشته باشد و او را در راه رسيدن به هدف و وقوع جرم ياري رساند و بايد هر دو بر يك قصد توافق داشته باشند. نبود توافق بر سر مسائل فرعي و جزئيات عمل تأثيري در مسووليت معاون ندارد. اما اگر مباشر مرتكب جرمي سنگين‌تر شود كه خارج از توافق اوليه آنهاست، معاون در مقابل آن پاسخگو نيست.

قانونگذار، مجازات معاونين جرم را در هر مورد به‌طور خاص مشخص كرده است. درخصوص معاونت در قتل عمدي، قاتل قصاص مي‌شود و معاون در قتل عمدي به 13 تا 15 سال حبس محكوم خواهد شد. (ماده207ق.م.ا) اگر درخصوص قتل عمد شاكي وجود نداشته يا گذشت كرده باشد و يا به هر علتي قصاص ممكن نباشد، در صورتي كه اقدام قاتل موجب اخلال در نظم جامعه يا خوف شده يا بيم تجري مرتكب با ديگران گردد وي به حبس تعزيري از 3 تا يك سال محكوم و مجازات معاون وي از يك تا 5 سال مي‌باشد.

(ماده 208 و 612 قانون مجازات اسلامي)

Compiled by  Fri 11 May 2012  توسط   | 


گفت‌‌وگو با مردي كه خواهرزنش را كشت
 
 
وقتي سليمان از همسرش جدا شد و به خارج از كشور رفت فكر مي‌كرد روياهايش تحقق پيدا كرده و حالا ديگر مرد خوشبختي‌است. اما نمي‌دانست كه اين احساس خوشبختي بيشتر از يك ماه طول نخواهد كشيد.
او بعد از برگشت به ايران به سراغ همسر سابقش رفت و نه تنها اين زن را بشدت با كارد مجروح كرد بلكه خواهر همسر سابقش را هم با ضربات چاقو به قتل رساند.اين مرد ميانسال برايمان از روزهاي سخت مهاجرت و بازگشتش به ايران مي‌گويد و از اين‌كه چه شد دست به قتل زد.

تو متهم هستي كه خواهرهمسر سابقت را به قتل رساندي و همسر سابقت را هم با كارد زخمي كردي قبول داري؟

بله قبول دارم، متاسفانه من اين كار را كردم.چرا اين كار را كردي، تو كه از همسرت جدا شده بودي و ديگر با هم مشكلي نداشتيد؟

من از او جدا شده ‌بودم اما فراموشش نكرده ‌بودم، زنم را دوست داشتم، نمي‌خواستم او را براي هميشه ترك كنم. فكر مي‌كردم اگر جدا شوم وبه خارج بروم بعدا مي‌توانم دوباره با او ازدواج كنم اما زنم ديگر قبول نكرد پيش من
برگردد.
چند سال با همسرت زندگي كردي؟

تقريبا 14 سال با هم بوديم. يك پسر هم داشتيم. اما بعد از اين همه سال تصميم گرفتيم از هم جدا شويم.چرا از همسرت جدا شدي؟

او نمي‌خواست با من به خارج بيايد. ضمن اين‌كه كسي كه قرار بود برايم در يك كشور خارجي اقامت بگيرد گفته بود كه بهتر است مجرد باشم.يعني براي رفتن به خارج حاضرشدي زن و زندگي‌ات را رها كني؟

بله من واقعا دوست داشتم در خارج از كشور زندگي كنم. چرا؟

فكر مي‌كردم مي‌توانم آنجا زندگي بهتري داشته ‌باشم و با آرامش زندگي كنم. البته بيشتر تلاشم اين بود كه براي پسرم زندگي خوبي بسازم.چرا فكر مي‌كردي در ايران نمي‌تواني زندگي خوبي براي پسرت بسازي؟

مي‌گفتند خارج از كشور راحت‌تر مي‌شود زندگي كرد. من هم فكر مي‌كردم واقعا مي‌توانم راحت زندگي كنم.همسرت مدعي‌است كه تو چند بار دارايي‌ات را فروختي تا به خارج بروي و بعد دوباره از صفر شروع كردي؟

بله درست است من چندبار اين كار را كردم اما هدفم فقط اين بود كه بتوانم راحت‌تر زندگي كنم. حرفي كه زنم زده كاملا درست است. من خيلي اشتباه كردم اگر هرچه داشتم را نگه مي‌داشتم و فداي خارج رفتن نمي‌كردم حالا وضعم بهتر بود.چرا اين كار را مي‌كردي چطور نااميد نمي‌شدي؟

چون عاشق زندگي در خارج از كشور بودم.از طلاق‌ات بگو، چطور اتفاق افتاد؟

من سال‌ها بود كه تلاش مي‌كردم به خارج از كشور بروم و چند بار هم اقدام كرده ‌بودم اما نتيجه نگرفتم تا اين‌كه كسي را پيدا كردم كه به من گفت مي‌تواند من را از تركيه به اروپا بفرستد. البته گفت اگر مجرد باشي راحت‌تر مي‌تواني پناهنده شوي. زنم قبول كرد كه از من جدا شود و توافقي از هم طلاق گرفتيم. البته من حضانت فرزندم را به زنم دادم. قرار بود از اين موضوع كسي چيزي نداند و بعد ازاين‌كه من توانستم در اروپا كاري پيدا كنم و جا بيفتم زندگيمان را دوباره شروع كنيم.بعد از جدايي چطور به همسرت پول مي‌دادي كه بچه‌ات را بزرگ كند؟

وقتي جدا شديم هرچه داشتيم فروختيم. من هرچه داشتم به نام زنم كرده‌ بودم و با موافقت او همه چيز را فروختم و مبلغي پول براي زنم گذاشتم. خانه‌اي هم به نامش بود كه قرار شد آنجا زندگي كند. خودش كار مي‌كرد آرايشگر بود و درآمد داشت زياد به پول من احتياجي نداشت.چه شد كه به ايران برگشتي؟

در تركيه مدتي ماندم و هربار هم مردي كه مي‌گفت من را به اروپا مي‌برد بهانه‌اي مي‌تراشيد تا اين‌كه توانستم خودم را به مرز يونان برسانم. قصد داشتم قاچاقي از مرز رد شوم كه دستگيرم كردند و مدتي بعد هم به ايران بازگردانده شدم.پس وقتي ديدي نمي‌تواني به خارج بروي دوباره يادت افتاد كه بايد پيش همسرت برگردي؟

من زن و بچه‌ام را دوست داشتم، مي‌دانستم كه اشتباه كردم و مي‌خواستم دوباره برگردم.مگر قرار نبود زنت به تو بپيوندد، چرا وقتي برگشتي حاضر نشد با تو زندگي كند؟

مي‌گفت كه ديگر حوصله كارهاي من را ندارد و مي‌خواهد راحت زندگي كند. مي‌خواهد آرامش داشته ‌باشد. من فكر نمي‌كردم كه چنين حرفي بزند و ناراحت بودم از كاري كه با من كرد.همسرت از دست تو ناراحت است و مي‌گويد حتي به او پيشنهاد دادي كه از تو جدا شود و به خارج برود و با دختردايي‌اش ازدواج كند اين حرف درست است؟

من اين پيشنهاد را ندادم. دختردايي همسرم چنين پيشنهادي داده بود همسرم هم به من گفت و البته اول مخالفت كردم اما از آنجا كه عاشق خارج رفتن بودم تصميم گرفتم قبول كنم. اما بعد همسرم پشيمان شد.چطور به ايران برگشتي؟

وقتي برگشتم به همسرم نگفتم كه آمده‌ام. به من گفته ‌بود كه دوست ندارد من را ببيند و حتي اجازه نمي‌دهد كه به خانه‌اش بروم. حرفش را باور نمي‌كردم. وقتي به تهران آمدم به خانه‌اي رفتم كه همسرم آنجا بود. براي اين‌كه بيدارشان نكنم منتظر شدم تا پسرم در را باز كرد، او مي‌خواست به مدرسه برود. من وارد خانه شدم و پسرم را بوسيدم تا به مدرسه برود.

وقتي همسرم بيدار شد من در خانه بودم خواهرش هم بود، من را ديد و به همسرم گفت كه سليمان آمده.همسرت از ديدن تو تعجب نكرد؟

خيلي تعجب كرد و گفت كه چطور وارد خانه شدي منهم برايش توضيح دادم. مي‌خواستم با او حرف بزنم اما چون همسرم بيماري عصبي داشت و خيلي حالش بد شده‌ بود گفت كه بيرون مي‌روم و خريد مي‌كنم، برگشتيم با هم صحبت مي‌كنيم. من هم كليد زاپاس خانه را برداشته‌ بودم و منتظر همسرم بودم. به همسرم زنگ زدم گفت كه به خانه برنمي‌گردد مگر اين‌كه من بروم. هرچه اصرار كردم فايده‌‌اي نداشت. من هم از خانه بيرون رفتم، فكر مي‌كردم زنم آرام مي‌شود و با هم صحبت مي‌كنيم اما هيچ‌وقت حاضر نشد كه با من حرف بزند.اين‌كه تو پسرت را عليه مادرش تحريك مي‌كردي درست است؟

من پسرم را تحريك نمي‌كردم اما وقتي پسرم مي‌ديد كه من در خيابان مي‌خوابم و جايي ندارم بروم با مادرش دعوا مي‌كرد. طبيعي بود كه وقتي من را در اين وضعيت مي​ديد ناراحت شود.چطور دست به قتل زدي؟

مدت‌ها بود كه به همسرم التماس مي‌كردم دوباره برگردد اما او برنمي‌گشت. آن شب مثل ديوانه‌ها شده ‌بودم، حالم بد بود، فكر مي‌كردم همه چيز و همه كس خود را از دست داده‌ام.

به خانه همسرم رفتم چراغ‌ها خاموش بود و او در خانه نبود. ساعت‌ها در آن تاريكي منتظر شدم تا اين‌كه آمدند. همسرم با خواهرش و پسرم و خواهرزاده‌اش آمدند. خواهر همسرم به طبقه بالا آمد و به محض اين‌كه من را ديد فرياد زد و گفت سليمان.

اصلا يادم نمي‌آيد چطور او را زدم فقط يادم مي‌آيد همسرم به من گفت چرا زدي گفتم كه من نزدم بعد همسرم را زدم و از خانه خارج شدم.چرا اين كار را كردي؟

چاقو خريده بودم كه خودكشي كنم و مي‌خواستم خودم را در خانه‌اي كه همسر و فرزندم هستند بكشم تا آنها بفهمند كه من چقدر ناراحتم. آن روز هم رفتم كه خودم را آنجا بكشم. اما نتوانستم و دست به اين كار زدم. خواهرزنم هيچ گناهي نداشت من به او ظلم كردم.از كرده‌ام خيلي پشيمان هستم.همسرت مدعي‌است از او پول خواستي تا دست از سرش برداري درست است؟

او به من گفت كه پول مي‌دهد تا بروم. من هم فكر مي‌كردم حالا كه برنمي‌گردد بهتر است دوباره تلاشم را بكنم اما دوباره پشيمان شدم.آن طور كه در دادگاه مطرح شد تو پدر و مادر داري چرا از آنها كمك نمي‌گرفتي؟

چون من هرچه داشتم به نام زنم كرده ‌بودم. ضمن اين‌كه چون از جدايي من و همسرم كسي خبر نداشت نمي‌توانستم به خانه پدرومادرم بروم و اصرار داشتم زنم برگردد.حالايك سال است كه در زنداني و اولياي‌دم هم درخواست قصاص كرده‌اند، فكر مي‌كني چه سرنوشتي در انتظارت باشد؟

نمي‌دانم چه بگويم و چه بايد بكنم. فقط مي‌دانم كه نابود شدم و ديگر اميدي براي زندگي ندارم. من دنبال خوشبختي بودم و فكر مي‌كردم در خارج از كشور مي‌توانم خوشبخت بشوم در حالي كه اشتباه مي‌كردم، خوشبختي كنارم بودم و من آن را نمي‌ديدم.فكر مي‌كني بتواني رضايت بگيري؟

نگراني من ديگر نه خودم و نه خانواده‌ام نيست، حتي اگر قصاص شوم. هرچند از كرده‌ام پشيمان هستم و درخواست بخشش دارم اما ديگر نگران جانم نيستم. چيزي كه نگرانم مي‌كند سرنوشت پسر نوجوانم است كه نمي‌توانم حتي يك لحظه اين نگراني را از خود دور كنم. من تباه شدم، نمي‌خواهم او به خاطر اشتباهات من از بين برود.

مرجان لقايي

Compiled by  Fri 11 May 2012  توسط   |